اخبار و رویدادها
مقالات...
رعایت احترام حضرت زهرا (س) در سوره هل اتیرعایت احترام حضرت زهرا (س) در سوره هل اتی
گزارشی از سوره هل أتیگزارشی از سوره هل أتی
بیانیه مجمع جهانی اهل‌بیت‌(ع) در محکومیت دور جدید نسل‌کشی مسلمانان در میانماربیانیه مجمع جهانی اهل‌بیت‌(ع) در محکومیت دور جدید نسل‌کشی مسلمانان در میانمار
حضرت امام حسین(ع) ذبیح اعــــظمحضرت امام حسین(ع) ذبیح اعــــظم
میلااد امام هادی  علیه السلاممیلااد امام هادی علیه السلام
رشوه پدیده شوم اجتماعیرشوه پدیده شوم اجتماعی
رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار سه‌ساعته با طلاب حوزه‌ علمیه استان تهران:رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار سه‌ساعته با طلاب حوزه‌ علمیه استان تهران:
بایگانی
سازمان تبلیغات اسلامی یزد
آدرس : یزد، بلوار شهید پاکنژاد، روبروی پمپ بنزین، اداره کل تبلیغات اسلامی استان یزد
تلفن : 37253370-035
فاکس : 37252680-035
ایمیل : info@tebyanyazd.ir



ظاهری پالوده و باطنی آلوده
گروه مرتبط: دین و اندیشه


کتاب مبادی اخلاق در قرآن
ظاهری پالوده و باطنی آلوده

گاهی انسان در فضایی به ظاهر زیبا، زندگی می کند؛ اما درون این فضا را افراد سیه دل، پر کرده اند، مانند نظام سرمایه داری غرب که به ظاهر، زیباست اما جز فساد و ظلم، چیزی از آن نظام مشهود نیست: نه در داخله خود، با عاطفه رفتار می کند و نه نسبت به خارج از محدوده خود با قسط و عدل. اینها همان «خضراء الدمن»

[231]

هستند که در بیانات نورانی رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمده است:

«ایاکم و خضراء الدمن» (113)

یعنی، از گل زیبایی که در مزبله ها می روید پرهیز کنید؛ عرض شد: منظور چیست؟ فرمود: دختری زیبا که در خانواده ای بی ایمان، تربیت شده باشد. این خانواده بر اثر نداشتن فضایل اخلاقی مزبله است، و آن دختر که در چنین خانواده ای رشد کرده گلی است که در مزبله روییده است. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تنها یک نمونه از «خضراء الدمن» را بیان کرده و گرنه، نمونه های فراوانی دارد؛ نظام به ظاهر فریبا و زیبای غرب نیز، «خضراء الدمن» است، یعنی ساختمانها، شهر و وضع زندگی آنها، زیبا و سرسبز است؛ اما رذایل اخلاقی و تیرگیهای درونی اینها، «دمن» و مزبله است.

113. بحار، ج 100، ص 232.

-----------------------------------------------------------------------------------------------

کتاب مبادی اخلاق در قرآن
داد و ستد ذات خدا با انسان
ذات اقدس خداوند با انسانها معامله و داد و ستد کرده انسان، بایع و خدا مشتری شده و این بیعت را به عنوان «بیع» یاد کرده است:

«ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله» (108)

بیعت کردن یعنی بیع کردن و این بیع به صورت

«ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة» (109)

ظهور کرده و انسان در این داد و ستد کالای جان خود را به خدا می فروشد. گرچه مسئله مالی امری اعتباری است؛ ولی فروش جان، امری حقیقی است و وقتی انسان جان را می فروشد ثمنی به نام بهشت را هنگامی دریافت می کند که به عقد بیع و بیعتش وفا کند. و اگر او جان و شئون نفسانی خود را به خداوند فروخت، چون هر بنده ای این چنین است هر گونه تصرفی که بخواهد در جان و جسم خود بدون اذن خدا انجام دهد غصب می شود؛ آنهم

[230]

غصب حقیقی نه اعتباری؛ زیرا غصب در مسائل اعتباری و مسائل حقیقی به یک معنا نیست؛ اگر چه جامع واقعی دارند. پس هرگونه تصرفی در روح و شئون آن که مرضی خدا نباشد غصب است. انسان غاصب، بدهکار است و باید وثیقه بسپارد و خدا وثیقه ای را جز جان، قبول نمی کند:

«کل نفس بما کسبت رهینة»

وروشن است که وقتی جان آدمی، در بند شود آزاد نیست، تنها یک گروه، آزادند:

«الا اصحاب الیمین» (110):

کسانی که با میمنت، کار می کنند. اگر انسان متوسط بودند از رذایل گناه آزادند، و اگر از اوحدی انسانها بودند، «زهرچه رنگ تعلق پذیرد» و از این بالاتر، ز هر چه رنگ تعین پذیرد، آزادند که البته این مقام منیع، نصیب اولیاو انبیا خواهد بود

چنانکه در حدیث معروف تثلیث، حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) می فرماید:

عده ای خدا را، محبانه و عاشقانه عبادت می کنند:

«ان قوما عبدوا الله رغبة فتلک عبادة التجار و ان قوما عبدوا الله رهبة فتلک عبادة العبید و ان قوما عبدوا الله شکرا فتلک عبادة الاحرار» (111):

این آزاد مردان نه تنها از رذایل بلکه از آنچه که پیش دیگران، فضیلت محسوب می شود از باب

«حسنات الابرار سیئات المقربین» (112)

هم آزادند؛ و ساختن مدینه فاضله به دست انسانهای آزاد و آزاده ممکن است.

108. سوره فتح، آیه 10.109. سوره توبه، آیه 111.110. سوره مدثر، آیات 38 39.111. نهج البلاغه، حکمت 237.112. بحار، ج 25، ص 205، قسمت «بیان» .

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کتاب مبادی اخلاق در قرآن
انسان برده و انسان آزاد

در این زمینه قرآن کریم اصل

«کل امری ء بما کسب رهین» (104)

و

«کل نفس بما کسبت رهینة»

را ارائه می دهد؛ انسان بدهکار، گرو و وثیقه می سپارد. نوع انسانها آزاد نیستند؛ بلکه در بند وثیقه اند و خودشان با سوء اختیار خود، دست و بال خود را بسته اند، توان حرکت ندارند و از یک موجود جامد ساکن ایستا توقع ترقی نیست. تنها یک گروه

«اصحاب الیمین» (105)

آزاد و آزاده هستند؛ البته این آیات، مخصوص قیامت نیست که در قیامت، یک عده آزاد و یک عده برده باشند. بلکه در آن جا این حقایق، ظهور می کند؛ نه این که حدوث پیدا کند.

در دنیا انسان یا آزاد است و یا برده؛ و این بردگی یا حریت در قیامت، ظهور می کند؛ اگر کسی خود را به وسیله رذایل اخلاقی در «غل جامعه» بند کرده باشد، این غل اخلاقی در قیامت به صورت

«خذوه فغلوه ثم الجحیم صلوه» (106)

ظهور می کند؛ و اگر کسی خود را آزاد کرده باشد، در قیامت، این آزادگی به صورت عبور از صراط

«کالبرق الخاطف» (107)

جلوه می کند. مهم آن است که انسان در دنیا یا برده است یا آزاد و معیار بردگی و محور آزادگی را هم قرآن، یمن فضیلت و شوم رذیلت، ذکر می کند؛ اخلاق میمون، مایه آزادگی و رذایل مشئوم، مایه بردگی است.

کسی که در داد و ستد بدهکار می شود و مورد اطمینان نیست، وثیقه می سپارد؛ این وثیقه برای آن است که مدیون، دینش را ادا کند. وقتی تادیه کرد،

[229]

فک رهن خواهد شد، یعنی آن گرو، آزاد می شود. البته در مسائل مالی و اقتصادی، اگر کسی مالی به دیگری بدهکار باشد، خانه یا فرش خویش را به او گرو می سپارد؛ ولی در مسائل اخلاقی اگر کسی با جهان آفرین داد و ستد کند و به او بدهکارشود یعنی حق نظام و نظام آفرین راتادیه نکند، باید وثیقه بسپارد و وثیقه او متاع مادی نیست؛ زیرا در رابطه ای که خلق با خالق خود دارد، مسائل اعتباری مانند ملکیت خانه و یا فرش، نقشی ندارد؛ داد و ستدهای اعتباری، دین و رهن اعتباری را به دنبال دارد و فک رهن هم اعتباری خواهد بود؛ ولی داد و ستد حقیقی، دین و رهن حقیقی را در بر دارد و فک رهنش هم حقیقی است؛ ولی چون الفاظ برای ارواح معانی، و نه برای مصادیق و خصوصیتهای مادی، وضع شده، استعمال واژه های داد و ستد، اشتراء، بیع و بیعت، دین، رهن، و فک رهن، هم در مسائل اعتباری و هم در مسائل حقیقی، حقیقی است.

104. سوره طور، آیه 21.105. سوره مدثر، آیات 38 39.106. سوره حاقه، آیات 30 31.107. بحار، ج 8، ص 67، ح 8.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کتاب مبادی اخلاق در قرآن
تهذیب روح در قرآن و سنت

انبیا (علیهم السلام) کوشیدند، هم با سنت و سیرت خود، مسئله تهذیب روح را ارائه دهند و هم با نقل سنت و سیرت آموزنده مردان صالح و سالک آن راه، دستیابی به مدینه فاضله را گوشزد کنند؛ و قرآن کریم، گذشته از این که سنت و سیرت انبیا و اولیا و مردان صالح را طرح می کند، قصص امتهای مترقی و منحط و سبب ترقی و روش امت مترقی و نیز علت انحطاط ملتهای فرومایه را هم گوشزد می کند.

کمتر آیه ای در قرآن تلاوت می شود که در صدر یا وسط یا ذیل آن، مسئله تقوا و اخلاق، بازگو نشود. در بیانات نورانی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) آمده است:

«التقی رئیس الاخلاق» (103):

ریشه، ساقه و ثمره هر فضیلت خلقی، تقواست؛ یعنی بعضی از مراحل تقوا ریشه، بعضی از مراحلش ساقه و تنه، بعضی از مراحلش شاخه و بخشی از مراحلش هم میوه است. قرآن کریم، اهمیت مدینه فاضله را تنها در سایه نزاهت روح افراد آن مدینه می داند؛ زیرا مدینه فاضله را انسانهای آزاده می سازند؛ و انسان در بند، توان ساختن جامعه مدنی را نخواهد داشت. به همین

[228]

جهت قرآن، رقیت و حریت را وسیله بسیاری از مسائل اخلاقی می شمارد و رقیت را نتیجه فرومایگی افراد می داند.

103. نهج البلاغه، حکمت 410.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کتاب مبادی اخلاق در قرآن
راه مبارزه با تهاجم فرهنگی

اکنون که سخن از تهاجم فرهنگی است، اساسی ترین راه مبارزه اش تطهیر روح و تهذیب اخلاق و ساختن مدینه فاضله است؛ همان طور که اقدامهای سیاسی نظامی و مانند آن توان تهاجم به نظام اسلامی را نداشت و عقب نشینی کرد، گرچه

[227]

شهادت، جانبازی، آزادگی، مفقودیت و گمنامی را به همراه داشت؛ در جهاد اکبر نیز همه اینها حضور دارد؛ ولی بزرگتر از آنچه در جهاد اصغر مطرح است. بنابراین، جز تهذیب روح، که نتیجه و ثمره جهاد اکبر است، چیزی نخواهد توانست جلو تهاجم فرهنگی را بگیرد و توجیه تبهکاری به بهانه تهاجم بیگانگان، نه در مکتب وحی و نه در محضر عقل، قابل قبول نیست و تنها راه مبارزه با آن، آشنایی با نفس و آفات و رذایل آن از یک سو و تحصیل فضایل و کمالات اخلاقی از سوی دیگر است و این که بدانیم میدان جنگ و قلمرو نبرد تا کجاست و سلاحهایی که عامل پیروزی در صحنه جهاد اکبر است چیست تا انسان آن سلاحها را فراهم کند.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------

کتاب مبادی اخلاق در قرآن
نقش سازنده تهذیب روح

اولین نقش سازنده تهذیب روح، این است که توان تشکیل مدینه فاضله را دارد و هر انسانی می کوشد در فضای مدینه فاضله به سر برد؛ اما مدینه فاضله نه مانند بارانی است که از بالا ببارد و نه مثل آب چشمه یا چاهی است که از درون زمین، بجوشد بلکه آن را انسان مهذب می سازد و تهذیب جان انسان هم، در پرتو تعالیم اخلاقی انبیاست. از این رو انبیا (علیهم السلام) قبل از طرح مسائل سیاسی، نظامی، اقتصادی و سایر شئون زندگی جمعی، به تهذیب روح و اخلاق، اشاره کرده اند. جامعه ای اهل سعادت است که از تهذیب روح بهره مند باشد و جامعه یا ملتی سقوط می کند که از این بارقه الهی محروم گردد.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کتاب مبادی اخلاق در قرآن

تیرگی چشم جان

بدترین دشمن برای ما نفس است. اگر از مسئله تهذیب روح و تزکیه نفس که بهترین هدف در فرهنگ قرآن کریم است غفلت نکنیم، هرگز جانمان را مسموم نمی کنیم؛ ولی ما که امامان و پیغمبر (علیهم السلام) هستند، ما را که مولی علیه آنان هستیم از خطر گناه با خبر کرده و به ما فرموده اند گناه چرک است:

«کلا بل ران علی قلوبهم ما کانوا یکسبون» (99)

و کم کم به صورت حجابی ممتد می شود و انسان گنه کار، جایی را نمی بیند.

از نظر قرآن کریم سراسر عالم، به قدری زیباست که خدا از آن به عنوان

«احسن تقویم» (100)

در باره انسان، یا

«الذی احسن کل شی ء خلقه» (101)

در مورد مخلوقات، یاد کرده است؛ ولی کور، جهان را تیره می بیند؛ مثلا، اگر کسی عینک

[226]

سبز، بر چشم بنهد، همه قلمرو دید او سبز و اگر عینک زرد بر آن بگذارد، منطقه دید او زرد و اگر عینک آبی بر آن نهد، منطقه دید او آبی است. اگر انسان، چشم جان خود را تیره کند، جز تاریکی، چیزی را نمی بیند. ضجه ها و ناله های اهل معنا و اشکهایی که می ریزند، برای شستشوی همان غبار است. از این رو در دعای کمیل آمده است:

«و سلاحه البکاء» (102)

یعنی اسلحه انسان مؤمن، گریه است؛ زیرا برای هر چیز وسایلی لازم است و برای غبار روبی صحنه تیره آیینه هم سلاح لازم است. و سلاح آن شوینده ویژه ای است؛ آیینه دل را باید با اشک شب و روز، شستشو و تطهیر کرد.

99. سوره مطففین، آیه 14.100. سوره تین، آیه 4.101. سوره سجده، آیه 7.102. از فقرات دعای کمیل.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کتاب مبادی اخلاق در قرآن
رسالت وحی در تهذیب نفس

کار مهمی که وحی کرده این است که دنیا، نفس و سود و زیان روح را به خوبی به ما شناسانده و از این واقعیت، پرده برداشته و گناه را شعله و سم معرفی کرده و معلوم است که نمی شود با آتش و سم، بازی کرد. از این رو ذات اقدس خداوند کمال روح را در تزکیه آن می داند:

«قد افلح من زکیها و قد خاب من دسیها» (92)

«قد افلح من تزکی و ذکر اسم ربه فصلی» (93)

و از سوی دیگر می فرماید:

«ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها» (94):

اگر کار خیر کردید، به سود خودتان و اگر بد کردید، آن هم از آن شماست؛ زیرا عمل از حوزه وجودی عامل، بیرون نیست.

قرآن بر چند مطلب، تکیه می کند: یکی این که عمل خیر، به ظاهر امری اعتباری است؛ اما باطن و درون آن، روح و ریحان است؛ همان طور که از این طرف، دفاع و پرهیز را به ما آموخته، از آن طرف نیز، جاذبه و کشش و کوشش را در ما زنده کرده و همان طور که از یک سو فرمود: گناه، شعله و سم است و با سم و آتش، بازی نکنید، از سوی دیگر هم فرمود ثواب، روح و ریحان است و شما جانتان را با روح و ریحان و گلهای معطر فضایل اخلاقی معطر کنید؛ و یا ظاهر فلان کار، ایثار و احسان و باطنش

«جنات تجری من تحتها الانهار» (95)

یا ظاهر فلان کار، نماز و روزه و باطنش

«انهار من عسل مصفی»

یا ظاهر فلان کار، جهاد و حج و باطنش

«انهار من ماء غیر اسن»

و

«و انهار من خمر لذة للشاربین» (96)

است.

بیان این حقایق، از غیر انبیا ساخته نیست؛ گرچه اجمال یا خطوط کلی آن را

[225]

عقل می فهمد؛ ولی پرده برداری تفصیلی از روی همه این عناوین، تنها مقدور وحی است که عده ای را از راه تشویق به فضیلت و عده ای را از راه تحذیر از رذایل، نجات دهد. البته اوحدی از انسانها که در سیر و سلوک و طی مقامات عرفانی، از شاگردان انبیای الهی (علیهم السلام) به شمار می روند، سم و آتشی دارند و روح و ریحانی در انتظارشان است و هجران محبوب و فراق لقای حق، برای آنان شعله و سم است که:

«هبنی صبرت علی حر نارک فکیف اصبر عن النظر الی کرامتک؟» (97)

برای آنان سم و شعله مصداق دیگری دارد؛ آنان در عین حال که دارای

«جنات تجری من تحتها الانهار»

هستند شوق

«فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی» (98)

آنان را مجذوب مرحله ای والا کرده است.

92. سوره شمس، آیات 9 10.93. سوره اعلی، آیات 14 15.94. سوره اسراء، آیه 7.95. سوره بقره، آیه 25.96. سوره محمد صلی الله علیه و آله و سلم، آیه 15.97. از فقرات دعای کمیل.98. سوره فجر، آیات 29 30.

-----------------------------------------------------

کتاب مبادی اخلاق در قرآن
قضا و شفا

قرآن گاهی رابطه رهبران الهی با جامعه را، رابطه قاضی آزاده با جامعه می داند و رابطه وحی با جامعه را رابطه قانون عدل و قضا با جامعه تلقی و گاهی آن را به صورت دارو و شفا تبیین می کند:

«انا انزلنا الیک الکتاب بالحق لتحکم بین الناس بما اریک الله» (86)

یعنی ما این کتاب را نازل کرده ایم تا تو که قاضی آزاده هستی، بر اساس قسط و عدل، حکم کنی و قانون هم، که قرآن کریم است، قانون آزاد است

[222]

و آن را حق به تو ارائه داده است؛

«لا یاتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه» (87)

سپس به جامعه اسلامی و انسانی نیز، گوشزد می کند:

«ما کان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیرة من امرهم» (88).

وقتی قانونی آزاد از خطا، خبط و جهالت بود، و قاضی، از بند رشوه و مانند آن آزاد باشد و بر اساس قانون عدل، داوری کند، نه زن مسلمان حق اعتراض دارد و نه مرد با ایمان؛ که این خود نوعی تبیین قرآنی است.

تبیین دیگر، به صورت دارو و شفاست؛ جامعه بیمار را داروی شفا بخش، درمان می کند؛ ولی تشریح داروی شفا بخش، تشخیص بیماری بیماران و کیفیت مصرف این دارو، بر عهده پزشکی حاذق است. در قرآن کریم، از وحی به عنوان «شفاء» یاد شده است:

«و ننزل من القران ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین و لا یزید الظالمین الا خسارا» (89)

یعنی ما برای مردم دارویی شفا بخش فرستاده ایم.

در نهج البلاغه، امیرالمؤمنین (صلوات الله و سلامه علیه) از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چنین تعبیر می کند:

«طبیب دوار بطبه قد احکم مراهمه و احمی مواسمه» (90)

یعنی وجود مبارک پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم، طبیبی است که با داشتن همه مبانی طب در مراحل گوناگون، گردش می کند و در جای مرهم، مرهم می نهد و در جای اعمال شدت، با شدت برخورد دارد و آنجا که داغ کردن ضرورت دارد داغ می کند:

درشتی و نرمی به هم در، به است

چو فاصد که جراح و مرهم نه است

پس قرآن گاهی از خود، تعبیر به شفا و گاهی تعبیر به قانون قضا می کند و دین از پیغمبر، گاهی به عنوان قاضی و گاهی به عنوان طبیب، یاد می کند.

از گناه نیز، که گاهی به عنوان «شعله» و گاهی به عنوان «سم» و گاهی به

[223]

عنوان «چرک» ، یاد می شود. کار طبیب ومسئول بهداشت آن است که هم محیط را آلوده نکرده، به بهداشت توجه داشته باشد و هم پیشگیری کند و برای بیمار، داروی شفا بخشی تجویز کند؛ چنان که کار قاضی، این است که بکوشد جامعه، تن به فساد ندهد و اگر فسادی در جامعه رخنه کرد، حق مظلوم را از ظالم بگیرد.

در بیانات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، آمده است:

«لن تقدس امة لا یؤخذ للضعیف فیها حقه من القوی غیر متتعتع» (91)

یعنی هیچ امتی مقدس و منزه نیست مگر این که ضعیف، بتواند حق خود را در آن جامعه از ظالم بدون لکنت و ترس بگیرد. همان طور که طبیب، وظیفه بهداشتی ، پزشکی و درمانی و قاضی، وظیفه تامین امنیت جامعه را دارد، قبل از حکم و قضا باید راهنمایی کند و بعد از آن نیز، وظیفه اجرای حد بر عهده اوست، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، نیز هم جنبه طبی دارد، که پزشک دوار است، و هم جنبه قضایی؛ و قرآن کریم منافع یاد شده را به عنوان فواید بحث اخلاق ذکر می کند که اگر کسی بداند گناه، آتش و سم است هرگز حاضر نیست بسوزد و خود را مسموم کند.

سم دو گونه است: سمی که در گیاهان، حیوانات و بدن انسان اثر می گذارد و آن را می توان با زبانهای گوناگون، تبیین کرد و سمی که کاری به بدن ندارد و حتی ممکن است بدن را فربه کند ولی جان را مسموم می سازد و آن، افعال و اوصاف انسان است که پس از افعال پیدا می شود؛ افعال از آن جهت که فعل اختیاری است، بخشی عناوین اعتباری را به همراه دارد که مجموعه آن حرکات، زیر پوشش عنوانی اعتباری مانند: ظلم و عدل، قسط و جور، خیانت و امانت، رشوه گیری و هدیه پذیری و... قرار دارند، اگر این افعال و حرکتها در مسیر مستقیم نباشد عناوین یاد شده سوء مانند ظلم، جور، یانت بر آنها منطبق است؛ و اگر در مسیر اصلی خود باشد، عناوین یاد شده حسن، مانند عدل، امانت، احسان و... بر آن مجموعه حرکات، منطبق است.

86. سوره نساء، آیه 105.87. سوره فصلت، آیه 42.88. سوره احزاب، آیه 36.89. سوره اسراء، آیه 82.90. نهج البلاغه، خطبه 108.91. «فانی سمعت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم یقول فی غیر موطن: «لن تقدس... » (نهج البلاغه، نامه 53) .


 
صفحه اول   |   ارتباط با ما   |   نقشه سايت   |   ورود به سایت   |   download   |   انجمن   |   سایت کودکان تبیان   |   پست الکترونیک
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اداره کل تبلیغات اسلامی استان یزد میباشد.
پشتیبانی : واحد فناوری اطلاعات اداره کل تبلیغات اسلامی یزد