اخبار و رویدادها
مقالات...
احکام مناسبتی عید فطر
سالروز تخریب قبور ائمه اطهار علیهم السلام در بقیع سالروز تخریب قبور ائمه اطهار علیهم السلام در بقیع
فتنه خوارج در بشهادت رساندن حضرت امیر المومنین علی (ع) فتنه خوارج در بشهادت رساندن حضرت امیر المومنین علی (ع)
سازمان انرژی اتمی سریعاً مقدمات رسیدن به ۱۹۰هزار سو را فراهم کند
غروب آفتاب جماران غروب آفتاب جماران
سیره جهادی امام مجتبی (ع)
سال روز وفات حضرت خدیجه سلام الله علیهاسال روز وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
بایگانی
سازمان تبلیغات اسلامی یزد
آدرس : یزد، بلوار شهید پاکنژاد، روبروی پمپ بنزین، اداره کل تبلیغات اسلامی استان یزد
تلفن : 37253370-035
فاکس : 37252680-035
ایمیل : info@tebyanyazd.ir



اسوه بصیرت وولایت مداری
گروه مرتبط: ماه شعبان


 

 

ابوالفضل العبّاس، اسوة بصیرت و ولایت مداری

شناخت حضرت ابوالفضل سلام الله علیه، همچون چهارده معصوم علیهم السّلام، فراتر از افق فهم غیرمعصوم است. بنابراین، فقط با ذکر چند فراز از حیات سراسر معرفت، عشق، حماسه و ولایت مداری وی، دل و جانمان را با صفا می سازیم.

علم الهی لدنّی

در روایتی آمده است: «همانا عبّاس بن علی، علم را به کام دل او افشانده اند؛ افشاندنی مخصوص»!

از این عبارت فهمیده می شود که علم آن حضرت، علمی الهی و لدنّی بوده است.

در کتاب کبریت احمر آمده است: همانا عبّاس از بزرگ ترین و فاضل ترین فقیهان (عمیق فهمان) اهل بیت علیهم السّلام است؛ بلکه او دانشمندی تعلیم نادیده (مدرسه نرفته) است.

ماه بنی هاشم

حضرت عبّاس سلام الله علیه، جمال ظاهر و کمال باطن را جمع کرده بود. وی آن قدر زیبا و نورانی بود که ملقّب به «قمر بنی هاشم» شده بود؛ چون سیمای آن بزرگوار، مانند ماه تابان می درخشید و در شب تاریک، نیازی به چراغ نبود و آن قدر رشید و سرو قد بود که وقتی سوار بر اسب می شد، پاهای مبارکش بر زمین کشیده می شدند.

هر سرو قد که بر مه و خور جلوه می فروخت             

چون تو درآمدی پی کار دگر گرفت

عبد صالح

امام جعفر صادق علیه السّلام، عمویش حضرت عبّاس سلام الله علیه را با وصف عرشی «عبد صالح» می ستوده و می فرمود: «اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیهَا الْعَبْدُ الصّالِحُ».

آن قدر «عبد خدا» بودن، رفیع است که خدای تعالی در قرآن کریم از حبیبش، حضرت محمّد مصطفی صلی الله علیه وآله و سلّم و سایر انبیای بزرگ الهی علیهم السّلام، با وصف «عبد» یاد کرده است؛

«سُبْحانَ الَّذی اَسْریٰ بِعَبْدِهِ. ..»، «وَ ما اَنْزَلْنا عَلیٰ عَبْدِنا. ..» و «اُذْکُرْ عَبْدَنا داوُدَ. ..».

همچنین در تشهّد نماز باید بگوییم: «وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ»؛ یعنی عبودیت، مقدّم و مقدّمة رسالت است.

جان فدا

امام جعفر صادق علیه السلام این گونه به عمویش حضرت عبّاس سلام الله علیه سلام می کرد: «اَلسَّلامُ عَلیٰ اَبی الْفَضْلِ الْعَبّاسِ اَلْمُواسی اَخاهُ بِنَفْسِهِ؛ سلام بر ابوالفضل العبّاس که برادرش را با ایثار جان خویش، یاری کرد».

در زیارت ناحیهٔ مقدّسه نیز آمده است: «اَلسَّلامُ عَلَی الْعَبّاسِ بْنِ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ اَلْمُواسی اَخاهُ بِنَفْسِهِ».

همچنین در همان زیارت از حضرت عباّس سلام الله علیه، با وصف «اَلْفادی لَهُ اَلْواقی» یاد شده است؛ یعنی کسی که خود را فدای امامش کرد و همهٔ تلاش خود را برای حفاظت از او به کار بست.

ایمان پرصلابت

امام صادق علیه السلام فرموده: «او ایمانی قوی و پرصلابت داشت».

بصیرت نافذ

در تعبیر دیگری امام صادق علیه السلام آمده است: «او دارای بصیرتی نافذ و عمیق بود».

خیرخواه

در زیارت ناحیهٔ مقدّسه آمده است: «گواهی می دهم که تو خیرخواه خداوند و رسولش و برادرت بودی».

خطبة امام حسین علیه السلام در شب عاشورا و پاسخ عاشقانة اباالفضل سلام الله علیه

سید الشّهداء نزدیک غروب تاسوعا، یاران خود را فرا خواند. امام سجّاد علیه السلام می فرماید: من نیز در حالی که

بیمار بودم، خدمت پدرم رفتم؛ تا گفتار او را بشنوم. پدرم به اصحاب خود فرمود: «خدای را ستایش می کنم؛ بهترین ستایش ها و پیوسته او را حمد می کنم؛ در خوشی و ناخوشی؛ بارالها! همانا من پیوسته تو را حمد می کنم که ما را به نبوّت، گرامی داشتی و علم قرآن و فقه و فهم عمیق دین را به ما کرامت نمودی و گوشی شنوا و چشمی بینا و دلی آگاه به ما عطا کردی، پس ما را از شاکران قرار ده، امّا بعد، قطعاً من اصحابی وفادارتر و بهتر از اصحابم و اهل بیتی نیکوکارتر و پایدارتر از اهل بیتم نمی شناسم و سراغ ندارم؛ خدا همة شما را از جانب من ]به خاطر یاری من[ جزای خیر دهد.

آگاه باشید؛ به راستی من می دانم که فردا، کار ما با این دشمنان، به جنگ خواهد انجامید و من مؤکّداً و بدون تردید، به همة شما اجازة رفتن می دهم. پس با خیال آسوده بروید؛ در حالی که هیچ بیعت و پیمانی از من بر عهدة شما نیست. این شب، بر شما پرده افکنده است؛ پس آن را مرکب خود قرار دهید و هر یک از شما دست یک تن از اهل بیت مرا بگیرد و آن گاه در آبادی ها و شهرها پراکنده شوید؛ تا خداوند فرج و گشایشی مقرّر دارد؛ زیرا به راستی، این قوم در طلب من هستند و چون بر من دست یابند، از طلب غیر من غافل می شوند».

در این هنگام بلافاصله حضرت عبّاس سلام الله علیه فرمود: برای چه دست از تو برداریم؟ برای این که پس از تو زنده بمانیم؟ خدا هرگز چنین روزی را برای ما نیاورد. دیگران نیز در پیروی از قمر بنی هاشم سلام الله علیه، مراتب وفاداری و فداکاری خود را اعلام نمودند.

لعنت خدا بر تو و امان نامه ات!

وقتی نامة عمر سعد که گویای وضع امام حسین علیه السلام بود، به ابن زیاد رسید، او در پاسخ نوشت: «حسین را فرود آور و... و اگر نمی توانی، فرماندهی لشکر را شمر عهده دار شده، خود عمل خواهد کرد».

در این میان، «عبدالله بن ابی مُحِلّ بن حزّام» که حضرت امّ البنین سلام الله علیها عمّهٔ او بود، از جای برخاست و از ابن زیاد امان نامه ای برای حضرت عبّاس و برادرانش طلب کرد. شمر ملعون نیز از جای برخاست و او را در این خواسته، همراهی کرد. ابن زیاد هم قبول کرد و امان نامه ای نوشت و آن را به عبدالله داد و او نیز این امان نامه را به غلامش داد؛ تا به حضرت عبّاس و برادرانش تحویل دهد.

امان نامه به حضرت عبّاس و برادرانش رسید. آنها پس از مطالعهٔ آن، به او گفتند: «به دایی ما سلام برسان و به او بگو: ما نیازی به امان شما نداریم. امان خدا، بهتر از امان پسر سمیه است» و او بازگشت.

شب نهم محرّم بود که شمر ملعون نامه ای را از طرف ابن زیاد آورد و فریاد زد: پسران خواهر ما کجایند؟ حضرت

عبّاس و برادرانش به او پاسخ ندادند. امام علیه السلام فرمود: پاسخش را بدهید؛ گرچه او فاسق است.

برادران از او پرسیدند: چه می خواهی؟ او گفت: «شما در امن و امان هستید؛ خودتان را با حسین به کشتن ندهید و اطاعت امیرالمؤمنین یزید را گردن نهید». در پاسخ او، قمر بنی هاشم سلام الله علیه فرمود: خدا لعنت کند تو را و لعنت کند امان نامة تو را؛ آیا تو ما را امنیت می دهی؛ ولی فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله در امن و امان نباشد؟

شمر ملعون، غضبناک بازگشت.

برادر به فدایت!

بعدازظهر تاسوعا، لشکر یزید به فرمان عمر سعد، به سوی امام حسین علیه السلام و یارانش حمله ور شدند. حضرت عبّاس علیه السلام جریان را به سیدالشّهداء علیه السلام خبر داد. امام علیه السلام فرمود: ای عبّاس! سوار شو؛ جانم فدایت ای برادر! تا این که آنها را ملاقات کنی و به آنها بگویی چه می کنید و چه می خواهید.

بی شکّ از عبارت «بِنَفْسی اَنْتَ» (جانم فدایت)، عصمت و رفعت مقام و نورانیت عرشی حضرت ابوالفضل العبّاس، ثابت می شود که هیچ دست و بصری به آن نمی رسد و احدی را توان نگاه بی واسطه به آن نیست.

علمدار

امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، صبحگاه جمعه پرچم را به دست با کفایت قمر بنی هاشم سلام الله علیه سپرد. پرچمداری قهرمانانهٔ حضرت ابوالفضل سلام الله علیه، از فرازهای تابناک تاریخ مبارزات حقّ و باطل است.

وقتی ضربتی شدید به دست راست آن حضرت وارد ساختند و آن را قطع کردند، حضرت «پرچم» را با دست چپ خود گرفت و این رجز حماسی را سرود:

وَاللهِ اِنْ قَطَعْتُمْ یمینی                   

اِنّی اُحامی اَبَداً عَنْ دینی

هرچند دست راستم را قطع کردید، امّا من تا ابد، از دینم حمایت می کنم ]و پرچم دینم را در اهتزاز نگه می دارم و نمی گذارم این پرچم به زمین افتد[.

وقتی ضربه ای سهمگین به دست چپ آن حضرت زدند و آن را نیز قطع کردند، حضرت، «پرچم» را با سینة خود نگه داشت و نگذاشت به زمین بیفتد.

این شیوه، مانند حماسة عمویش حضرت جعفر طیار سلام الله علیه بود که وقتی در جنگ موته دست راست و چپش را قطع کردند، چنین کرد.

روایت شده هنگامی که وسایل غارت شده از شهدای کربلا را به شام نزد یزید بردند، در میان آنها «پرچم بزرگی» بود. یزید و حاضران دیدند که همه جای این پرچم، سوراخ شده و صدمه دیده، ولی جای دست آن سالم است. پرسید: این پرچم را چه کسی حمل می کرد؟ گفتند: عبّاس بن علی آن را حمل می کرد.

یزید از روی تعجّب و اجلال، دو یا سه بار برخاست و نشست و گفت: به این پرچم بنگرید! همانا بر اثر صدمات و ضربات، هیچ جای آن سالم نمانده، مگر جای دستی که آن را می گرفته و حمل می کرده است ]یعنی سالم ماندن جای دست، نشان می دهد که پرچمدار، تیرها و ضرباتی را که بر دستش وارد می شده، تحمّل می کرده و پرچم را رها نمی ساخته است[.

سپس یزید گفت: لعن و ناسزا از تو دور باد ]و ناسزا برای تو زیبنده نیست[ ای عبّاس! این است معنای وفاداری برادر نسبت به برادرش.

برای محور بودن و اساس بودن علمدار کربلا، حضرت عبّاس سلام الله علیه، همین نکته بس که وقتی آن حضرت از امام حسین علیه السلام اجازة میدان خواست، امام علیه السلام فرمود: اگر تو بروی، سپاه من از هم گسسته می شود!

منزلت مورد غبطة جمیع شهیدان عالم

روزی نگاه امام سجّاد علیه السلام به عبیدالله، پسر حضرت عبّاس سلام الله علیه افتاد. امام علیه السلام گریان شد و فرمود: روزی چون اُحُد بر رسول خدا صلی الله علیه وآله سخت نیامد. در آن روز، عمویش حمزة بن عبدالمُطَّلِب، شیر خدا و شیر پیامبر، شهید شد و بعد از آن، روز مُؤْته بود که در آن، پسر عمویش جعفر بن ابی طالب، شهید شد و روزی چون روز حسین نبود؛ سی هزار نفر دور او را گرفتند ]و به قتلش کمر بستند[ در حالی که می پنداشتند که از این امّت هستند و هر کدام برای ریختن خون او، به سوی خدای عزّ و جلّ، تقرّب می جستند؛ در حالی که حسین ]علیه السّلام[ خدا را به آنها یادآوری می کرد؛ امّا آنها موعظه پذیر نبودند؛ تا این که او را از روی ستم، ظلم و دشمنی، کشتند.

سپس امام سجاد علیه السلام فرمود: رحمت خدا بر عبّاس! پس سوگند به خدا! او از خودگذشتگی کرد و شجاعتش را در جنگ نشان داد و به قلب لشکر زد و لشکریان، گرد او را گرفتند و به زحمتش انداختند و او جانش را فدای برادرش کرد؛

تا این که دستانش قطع شدند؛ پس خدای عزّ و جلّ به جای آن دو دست، دو بال به او داد که با ملائکه در بهشت پرواز می کند؛ همان گونه که به جعفر بن ابیطالب، عنایت کرد و قطعاً برای عبّاس، نزد خدای تبارک و تعالی، مقام و منزلتی است که همة شهیدان در روز قیامت، به آن غبطه می خورند.



 
صفحه اول   |   ارتباط با ما   |   نقشه سايت   |   ورود به سایت   |   download   |   انجمن   |   سایت کودکان تبیان   |   پست الکترونیک
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اداره کل تبلیغات اسلامی استان یزد میباشد.
پشتیبانی : واحد فناوری اطلاعات اداره کل تبلیغات اسلامی یزد