اخبار و رویدادها
مقالات...
آیا با وجود کرونا باید روزه بگیریم؟آیا با وجود کرونا باید روزه بگیریم؟
راه رسیدن به عفت و حفظ پاک دامنی راه رسیدن به عفت و حفظ پاک دامنی
شهید صیاد شیرازی، سرباز همیشگیشهید صیاد شیرازی، سرباز همیشگی
رهبر معظم انقلاب اسلامی در سخنان تلویزیونی به‌مناسبت خجسته عید نیمه‌شعبان:رهبر معظم انقلاب اسلامی در سخنان تلویزیونی به‌مناسبت خجسته عید نیمه‌شعبان:
منشاء تمام مفاسد دنیا دوستی است منشاء تمام مفاسد دنیا دوستی است
رهبر معظم انقلاب اسلامی سال ۱۳۹۹ را سال «جهش تولید» نامگذاری کردند؛رهبر معظم انقلاب اسلامی سال ۱۳۹۹ را سال «جهش تولید» نامگذاری کردند؛
پس از کاشتن دو نهال میوه به مناسبت روز درختکاری انجام شد؛پس از کاشتن دو نهال میوه به مناسبت روز درختکاری انجام شد؛
بایگانی
سازمان تبلیغات اسلامی یزد
آدرس : یزد، بلوار شهید پاکنژاد، روبروی پمپ بنزین، اداره کل تبلیغات اسلامی استان یزد
تلفن : 37253370-035
فاکس : 37252680-035
ایمیل : info@tebyanyazd.ir
- مرحوم حاجی ملا علی شمس الدینی -

زندگینامه:
مرحوم حاجی ملا علی معروف به شمس الدینی نیز به کشاورزی و خرید و فروش پنبه و تنباکو که آن زمان پر مشتری بود پرداخت و بدینواسطه از حیث مکنت و از برادرش پیش افتاد . قضیه چنین واقع شد که دو برادر بعد از پدر مشترکا به کشاورزی پرداختند . مرحوم ملا علی آن روز چون در کسوت اهل علم بود کارهای کشاورزی در محل را انجام می داد و حسین حمل و نقل فراورده های کشاورزی را جهت فروش به شهر یزد عهده دار بود. زمانی که حسین ازدواج کرد اقوام زن به حسین گفتند چطور شده که در سرما و گرما هماره تو باید به شهر رفت و آمد کنی و برادرت در خانه باشد؟ خوب است یک روز تو به شهر بروی و یک روز برادرت.
حسین تحت تاثیر این تلقینات روز بعد که بار کاه بار کردند تا به شهر برده شود به برادر گفت کاکا امروز تو به شهر برو ملا علی گفت: بسیار خوب لیکن مناسبت ندارد که من با این لباس و قبا و عمامه مکاری بار کاه باشم. امروز دیگر برو تا فردا فکری بکنیم و فردای آن روز دو برادر در شغل از یکدیگر جدا شدند. وی پس از مدتی خود را مستطیع یافت و برای انجام مناسک حج به مکه معظمه عزیمت نمود ولی به سبب موانعی که در راه پیش آمد در وقت معین به مکه نرسید و به انجام مراسم حج نائل نگشت. بدین لحاظ چاره ای نبود مگر اینکه بماند برای سال بعد لذا در شهر مکه مجاور شد. موسم حج نزدیک بود که با کمبود مخارج مواجه گشت. روزی متفکر و دلگیر در گوشه مسجد الحرام نشسته بود که حالت وی عابری را متوجه او کرد. پیش آمد و از حالش جویا شد وی سرگذشت خود را با کمال صداقت بیان کرد، آن شخص او را همراه خد به منزل برد و بعد از ذیرایی گفت شما تا در این شهر هستی پیش ما خواهی بود، غصه مکان و مخارج نداشته باش وی از ناچاری پذیرفت و بعد از خاتمه اعمال حج که عازم ایران بود خرجی راه هم به اصرار پذیرفت ، پس ضمن تشکر به میزبان گفت: من در وطن بی استطاعت نیستم خواهشمندم بفرمائید که چگونه باید احسان شما را جبران نمایم؟ آن شخص از او پیمان گرفت که اگر مانند خود درمانده ای یافت او را کمک نماید تا به وطن مالوف برسد و آن مرحوم تا زنده بود به عهد خود استوار ماند. علاوه بر آن خواست تا کار خیر دیگری هم کرده باشد، بدین نیت به احداث قناتی در اراضی سمت شمال شرقی زارچ حوالی تپه ای که بعد از آن دخمه بر روی آن ساخته شد و به کوثر ریز مشهور بود پرداخت تا خودش زنده بود به نتیجه قابل توجهی نرسید و از فرزندانش هم کسی دنبال نکرد و کم کم فراموش شد. وی در سال 1295 قمری به رحمت حق پیوست.
مرحوم حاجی ملا علی شمس الدینی قبل از مرحوم ملاعلینقی خبره و مقوم زارچ بود.
مرحوم پدرم از پدرش نقل کرد که وقتی برای تقویم خانه ای دعوت شد خریدار پنهانی مبلغ یک تومان (صد و پنجاه سال پیش) به وی داد که خانه را از میزان قیمت واقعی کمتر قیمت گذاری کند. وی پس از بررسی مقدار نیم ریال (یک پناباد= ده شاهی) از یک تومان برداشته باقی را به مشتری پس داد و گفت : «حق الزحمه من نیم ریال بیشتر نیست ، چه شما خریدار خانه باشی یا نباشی من دین خود را نمی فروشم». نامبرده هرگاه برای تقسیم دعوت می شد اگر مجلس طول می کشید. بر خلاف ابناء زمان موقع غذا به منزل می رفت و اگر خانه اش دور از آنجا بود بنا به پیش بینی قبلی به اندک نانی که همراه داشت قناعت می کرد. مطلبی که هنوز هم گاهی از آن صحبت می شود و به حد تواتر شایع می باشد این حکایت است که چون صاحب پنج درب باغ از باغ های شاه جوی زارچ شده بود (معمولا بین 400 تا 800 متر مربع ) با خود عهد کرد که یکی از آنها را که منظور داشت به اولین سیدی که در راه به وی روبرو می شد ببخشد، اتفاقا به مرحوم سید حسن سید علی که از سادات مشهور بود و چند سال بعد با اینکه مستطیع نبود به مکه مشرف و حاجی سید حسن شد، مصاف گشت وی را به منزل برده می گوید می خواهم فلان باغ را به شما بفروشم وی اظهار می دارد که من پول ندارم حاجی می گوید مانعی ندارد شما قبول کن پولش را حساب می کنیم آنگاه کلید باغ را به سید تقدیم می کند و قباله آن را هم بعد برای وی می فرستد.


افتخارات:


تاریخ ثبت: 1388/1/27
تعداد مطالعه 1210 مرتبه بوده است.

 
صفحه اول   |   ارتباط با ما   |   نقشه سايت   |   ورود به سایت   |   download   |   انجمن   |   سایت کودکان تبیان   |   پست الکترونیک
تمامی حقوق این وب سایت متعلق به اداره کل تبلیغات اسلامی استان یزد میباشد.
پشتیبانی : واحد فناوری اطلاعات اداره کل تبلیغات اسلامی یزد